مشق عشق

                                        زنده  نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

یاد آن روزها به خیر...

تاریخ ارسال: جمعه 30 مهر ماه سال 1389 ساعت 10:22 AM | نویسنده: مصطفی | چاپ مطلب 7 نظر

امداد غیبی

در عملیات طریق  القدس ارتش و سپاه که با هم دو لشکر و اندی داشتند برای حمله به دشمن به 110 هزار گلوله فقط از یک نوع مهمات نیاز داشتند و ما از این گلوله فقط 13هزار گلوله داشتیم وقتی برادر مسئول آتش این براورد علمی را به ما نشان داد اصلا نفهمیدیم که چطور شد که گفتیم شما بقیه کارها را بکنید مهمات در راه است و میرسد بلافاصله به خدا پناه بردیم که خدایا این چه بود که ما گفتیم فقط همین را بگویم تا موقعی که بچه ها بستان را گرفتند تا آن موقع آن برادر مسئول آتش یادش رفته بود که مهمات چه شد؟

تاریخ ارسال: جمعه 30 مهر ماه سال 1389 ساعت 10:17 AM | نویسنده: مصطفی | موضوع: شهید سپهبد صیاد شیرازی | چاپ مطلب 0 نظر

نگفتن بسم الله

اوایل جنگ بود در جلسه ای بنی صدربدون <بسم الله> شروع کرد به حرف زدن نوبت به صیاد که رسید به نشانه اعتراض به بنی صدرکه ان زمان فرمانده کل قوا بودگفت من در جلسه ای که اولین سخنرانشبی انکه نامی از خدا ببرد حرفی بزند هیچ سخنی نمیگوییم

تاریخ ارسال: جمعه 30 مهر ماه سال 1389 ساعت 10:16 AM | نویسنده: مصطفی | موضوع: شهید سپهبد صیاد شیرازی | چاپ مطلب 0 نظر

دانلود آهنگ

 

 سلام به همه دوستان خوبم امروز با چند تا موسیقی بسیار زیبا از دفاع مقدس اومدم 

امیدوارم که خوشتون بیاد حتما دانلودش کنید 

 

 

mousighi_matn_02                                                دانلود 

 

mousighi_matn_06                                                دانلود 

  

mousighi_matn_07                                                دانلود 

تاریخ ارسال: جمعه 30 مهر ماه سال 1389 ساعت 09:58 AM | نویسنده: مصطفی | موضوع: دانلود آهنگ | چاپ مطلب 0 نظر

کاش می شد به شما رسید

 

جریان رودخانه زمان تند است؛ حتما تندتر از اروندی که با قوّت عشق از آن گذشتید. زمان سخت شکننده است؛ کاش می شد از اروند زمان گذشت و به شما رسید؛ به زخم هایتان که رنگ سرخ محمدی بود؛ به نمازهایتان که به خلوص الماس بود و عیار ناب حقیقت!

کاش می شد به شما رسید!

خیابان های شهرمان را به نامتان کرده اند، ولی من می گویم که جغرافیای جهان را باید به نام شما کرد و وسعت آسمان و زمین را. دیری است زبان جز به نام شما نمی چرخد.

ما گم شده ایم در کوچه پس کوچه های زمان. بر روی چشم ما، پرده ای از خاک کشیده اند؛ وگرنه شما را مرگی نیست، ما اسیران غربت خاکیم؛ ما را بیابید! پلاک زخمیتان را بر گردن گم شدگان رمل های داغ گناه بیندازید؛ شاید پیدا شویم! شاید بوی خون به ناحق ریخته شما، ما را به سوی حق بکشاند؛ شاید فکه، نامی شود که رازهای مگو را به ما بیاموزد.

ما را صدا کنید؛ با گلوی زخمی و لب های خشکیده تان! ما را به پادگان دوکوهه بخوانید تا بیاموزیم عشق را، زندگی را و مرگ را.  

 

               

تاریخ ارسال: دوشنبه 19 مهر ماه سال 1389 ساعت 6:08 PM | نویسنده: مصطفی | چاپ مطلب 0 نظر

دانلود آهنگ

یک موسیقی متن از دفاع مقدس براتون گذاشتم خیلی قشنگه حتما دانلودش کنید

 

حجم:۲مگابایت

 

فرمت:mp3    

   

دانلود آهنگ                                                 

تاریخ ارسال: شنبه 17 مهر ماه سال 1389 ساعت 8:12 PM | نویسنده: مصطفی | موضوع: دانلود آهنگ | چاپ مطلب 0 نظر

اسلحه و تسبیح

قبل از شروع عملیات والفجر 4 عازم منطقه شدیم و به تجربه در خاک زیستن، چادرها را سر پا کردیم. شبی برادر زین الدین با یکی دوتای دیگر برای شناسایی منطقه آمده بودند توی چادر ما استراحت می‌کردند. من خواب بودم که رسیدند. خبری از آمدنشان نداشتیم. داخل چادر هم خیلی تاریک بود. چهره‌ها به خوبی تشخیص داده نمی‌شد. بالا خره بیدارشدم رفتم سر پست. مدتی گذشت. خواب و خستگی امانم را بریده بود. پست من درست افتاده بود به ساعتی که می‌گویند شیرینی یک چرت خواییدن در آن با کیف یک عمر بیداری برابری می‌ کند، یعنی ساعت 2 تا 4 نیمه شب لحظات به کندی می‌گذشت. تلو تلو خوران خودم را رساندم به چادر. رفتم سراغ «ناصری» که باید پست بعدی را تحویل می‌گرفت. تکانش دادم. بیدار که شد، گفتم: «ناصری. نوبت توست، برو سر پست» بعد اسلحه را گذاشتم روی پایش. او هم بدون اینکه چیزی بگوید، پا شد رفت. من هم گرفتم خوابیدم. چشمم تازه گرم شده بود که یکهو دیدم یکی به شدت تکانم میدهد … «رجب‌زاده. رجب‌زاده.» به زحمت چشم باز کردم. «بله؟» ناصری سرا سیمه گفت: «کی سر پسته؟» «مگه خودت نیستی؟» «نه تو که بیدارم نکردی» با تعجب گفتم: «پس اون کی بود که بیدارش کردم؟» ناصری نگاه کرد به جای خالی آقا مهدی. گفت: «فرمانده لشکر» حسابی گیج شده بودم. بلند شدم نشستم. «جدی میگی؟» «آره» چشمانم به شدت می‌سوخت. با ناباوری از چادر زدیم بیرون. راست می‌گفت. خود آقامهدی بود. یک دستش اسلحه بود، دست دیگرش تسبیح. ذکر می‌گفت. تا متوجه‌مان شد، سلام کرد. زبانمان از خجالت بند آمده بود. ناصری اصرار کرد که اسلحه را از او بگیرد اما نپذیرفت. گفت: «من کار دارم می‌خواهم اینجا باشم» مثل پدری مهربان به چادر فرستادمان. بعد خودش تا اذان صبح به جایمان پست داد.
منبع:کتاب افلاکی خاکی
راوی:حسین رجب‌زاده
تاریخ ارسال: جمعه 16 مهر ماه سال 1389 ساعت 01:09 AM | نویسنده: مصطفی | موضوع: شهید مهدی زین الدین | چاپ مطلب 0 نظر

سردار صفوی فرمانده سابق سپاه

عقبه منطقه در عملیات خیبر به وسعت بیست کیلومتر آب بود و امکاناتی که بتوانیم توپخانه، ضدهوایی و امکانات و وسایل سنگین را به جزایر برسانیم نبود. در چنین شرایطی وقتی که پیام امام عزیز را به فرماندهان رساندیم، تمام آن عزیزان از جمله مهدی را پشت بی‌سیم آوردم و به چند نفر از فرماندهان عزیزمان از جمله شهید حاج همت گفتم: برادران! امام فرموده‌اند شما باید استقامتتان را در جزایر به دنیا نشان بدهید، همین فقط. و بعد از آن ما آنچنان رزم، مقاومت، قدرت و توکل برخدا از این برادران دیدیم که در اوج فقر امکانات مادی،‌ در جزایر ماندند و جنگیدند و جزایر را حفظ کردند.
تاریخ ارسال: جمعه 16 مهر ماه سال 1389 ساعت 01:09 AM | نویسنده: مصطفی | موضوع: شهید عباس بابایی | چاپ مطلب 0 نظر

باید حسین وار بجنگیم

نزدیک صبح بود که تانک هایشان ، از خاکریز ما رد شدند. ده پانزده تانک رفتند سمت گردان راوندی. دیدم اسیر می گیرند.دیدم از روی بچه ها رد می شوند.مهمات ِ نیروها تمام شده بود. بی سیم زدم عقب . حاج مهدی خودش آمده بود پشت سرما. گفت « به خدا من هم این جام . همه تا پای جان . باید مقاومت کنین . از نیروی کمکی خبری نیس. باید حسین وار بجنگیم . یا می میریم، یا دشمنو عقب می زنیم. »
تاریخ ارسال: جمعه 16 مهر ماه سال 1389 ساعت 01:07 AM | نویسنده: مصطفی | موضوع: شهید مهدی زین الدین | چاپ مطلب 0 نظر

سخنرانی مهدی باکری

برادر عاشق شهادت نوشته است که خدایا نمی خواهم جنازه ام پیدا شود که حتی یک وجب از این خاک را اشغال کند . تا آن اندازه این برادر اتصال پیدا کرده است . خانواده شهدا و مفقودین و اسرا و رزمندگان و امت حزب الله بدانند که در جهت راهی که اینان از قرآن پیدا کرده اند، زندگی توأم با جهاد در راه خدا و حیثیت ما مدیون خون شهدا است و آنانند که به ما و جامعه ما معنا داده اند . خانواده شهدا بدانند که اینان دارای چه ارزش و مقامی هستند. در عملیات آنها می دانند که شهید می شوند ولی چنان این فضیلت را درک کرده اند که عاشقانه آماده رفتن به جبهه می شوند تا مأموریت خود را انجام دهند. چه بسا بروند شهید شوند یا اسیر شوند و این همان درک معنای این موضوع است اینان می روند ، خانواده شان بدانند که فرزندانشان در چه حالتی و عالمی دارند و این وضعیت کنونی با اندیشه های طاغوتی قابل مقایسه نیست و قابل بیان .

آن شایعاتی که عمداً در شهرهای ما بین افراد وجود دارد و از روی دلسوزی می گویند ای بابا چرا فرزندت را جبهه می فرستی و حالا چه وقت جبهه رفتنشان است . وقتی می روند و شهید می شوند می گویند مگر ما نگفتیم نروند به جبهه . اینان همان منافقین اند که در قرآن هم هست . این زندگی با ارزشهای انقلابی را درک نکرده اند و نمی دانند این راه چیست و فکر می کنند که زنده مانده اند . این دلسوزیها بیجاست و ترس از زنده ماندن خودشان است و عدم درک از اسلام و فضائل آن است . شما باید سرفراز باشید . امت اسلام باید سرفراز باشد برای این که دنباله رو شهدای کربلا این همه شهید داده ایم . و به جا شهید دادیم . هرچقدر شرکت فعال داشته باشیم و شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان است . نه این که ناراحت شویم امروز 80 تا ، 100 تا ، 200 تا شهید دادیم اگر درک نمی کنیم که کجا رفته اند پس باید به حال خودمان افسوس بخوریم شایعه پردازها به حال خود افسوس بخورند. الان چهار سال جنگ است. جنگی است در ادامه جنگ امام حسین . هنوز اینان رنگ جبهه را ندیده اند اینان به حال خود افسوس بخورند، نه به حال خانواده شهدا و رزمندگان. در حال حاضر در وادی رحمت یک شهید داشتن باعث افتخار است بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی اگر تادیروز کسی باغی وسیع داشت افتخار می کرد حالا اگر کسی در وادی رحمت شهید داشته باشد باعث افتخار است و کسانی که در آنجا شهید نداده اند به حال خود افسوس بخورند ارزشهای ما این است. چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمکم …… این را بگویند و چهار سال است جنگ شده و رنگ جبهه را ندیده باشند. هنوز خانواده شان توفیق پیدا نکردند به اسلام رزمنده ، شهید ، مجروح تقدیم کنند . این دلسوزیها نه برای اسلام بلکه برای خودشان و طرز تفکر خودشان است . هنوز به فضائل اسلام پی نبردند با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می کنند و این زندگی با فضیلت ترین زندگیهاست به خانواده رزمنده ، شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند که این افتخار است که در راه خدا شهید شدند و جهاد کردند . انشاالله آگاهیم و بدانیم که این زندگی با فضیلت ترین و ارزشمندترین زندگی است .

تاریخ ارسال: جمعه 16 مهر ماه سال 1389 ساعت 01:01 AM | نویسنده: مصطفی | موضوع: شهید مهدی باکری | چاپ مطلب 0 نظر
   1      2   >> صفحات وبلاگ

استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است